ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
143
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مرا روى آن افكندند و مردى پاى بر سينهام نهاد كه نتوانم پشت خود را حركت دهم ، ناچار پشت بر زمين نهادم . گويد : خباب در اين هنگام پشت خود را برهنه كرد كه تمام پوست انداخته بود . واقدى از محمد بن صالح ، از عاصم بن عمر بن قتاده نقل مىكند * چون خباب بن ارت از مكه به مدينه هجرت كرد در خانهء ام كلثوم بن هدم منزل كرد . واقدى از موسى بن يعقوب ، از عمهاش نقل مىكند * مقداد بن عمرو و خباب بن ارت چون به مدينه هجرت كردند به خانهء كلثوم بن هدم وارد شدند و تا اندكى پيش از خروج پيامبر ( ص ) براى جنگ بدر كه كلثوم درگذشت همچنان در خانهء او بودند و بعد به منزل سعد بن عباده رفتند و تا هنگام فتح سرزمينهاى بنى قريظه آن جا بودند . گويند ، پيامبر ( ص ) ميان خباب بن ارت و جبر بن عتيك عقد برادرى بست و خباب در جنگهاى بدر و احد و خندق و ديگر جنگها در التزام ركاب پيامبر ( ص ) بود . حجاج بن محمد از يونس بن ابو اسحاق ، از پدرش ، از حارثة بن مضرّب نقل مىكند كه مىگفته است * براى عيادت خباب بن ارت رفتم و ديدم هفت موضع از بدن او را داغ كردهاند ، و شنيدم مىگفت : اگر نه اين است كه از رسول خدا ( ص ) شنيدهام مىفرمود شايسته نيست كسى تقاضاى مرگ كند ، من آرزو و تقاضاى مرگ مىكردم . گويد : در اين هنگام كفن او را كه قباطى ( كتان سپيد ) بود آوردند كه گريست و گفت : حمزه عموى پيامبر ( ص ) كفنى جز رداى خودش نداشت كه اگر آن را بر سرش مىكشيديم پاهايش بيرون مىماند و اگر بر پاهايش مىپيچيديم سرش بيرون مىماند و ناچار روى پاهايش گياه اذخر ريختند و به ياد مىآوردم كه در التزام رسول خدا بودم و حال آنكه هيچ درم و دينارى نداشتم و اكنون در گوشهء خانهام در صندوقى چهل هزار درم موجود است ، و مىترسم از آنان باشم كه پاداشهاى ما را در همين جهان دادهاند . يعلى بن عبيدة از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس بن ابى حازم نقل مىكند كه مىگفته است * به عيادت خباب ارت رفتم كه هفت نقطه از شكمش را داغ كرده بودند و گفت : اگر نه اين است كه رسول خدا ( ص ) ما را از آرزو كردن و خواستن مرگ منع فرموده است براى مرگ خود دعا مىكردم . محمد بن عبد اللَّه اسدى از مسعر بن كدام ، از قيس بن مسلم ، از طارق بن شهاب نقل مىكند كه مىگفته است * تنى چند از اصحاب رسول خدا ( ص ) از خباب عيادت كردند و